صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

266

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) فرود آمدن فرشتگان حالتى خواب گونه ، وجود پيامبر را در ربود و سپس سربلند كرد و گفت : « اى ابو بكر ، بشارت باد ! كه پيروزى خدا رسيد و اينك جبرئيل و فرشتگان به يارى ما آمده‌اند و آثار جنگ در ميدان مبارزه ، بر روى جبرئيل مشهود است . پيامبر از سايبان بيرون آمد و لباس رزم را - محكم و جدّى - پوشيده بود و مىگفت : « سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ . » « 1 » : [ زودا كه اين جمع در هم شكسته شوند و همه پشت كنند . ] آنگاه پيامبر دو مشت ريگ برداشت و گفت : صورتها [ ى قريش ] سياه و دگرگون باد ! و آن مقدار ريگ را به سويشان پرتاب كرد كه خداوند به سر و صورت و چشم همه مشركان رساند كه در اين باره مىفرمايد : « . . . وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى . . . » « 2 » [ . . . وقتى به سوى آنان ريگ انداختى ، تو نينداختى ، بلكه خدا انداخت ( تا قريش شكست خوردند ) « 3 » ] . ( 2 ) ضدّ حمله ، ( پاتك ) پس از پرتاب سنگريزه‌ها ، به مسلمانان دستور داد كه حمله را آغاز كنند و محكم باشند و [ در راه آرمان بلند خود و دفاع از كيان دين و سرزمين و موجوديّت خويش ] مبارزه كنند . فرمود : « سوگند به خدا ! هر مسلمانى در ميدان جنگ و رويارويى با دشمن كشته شود ؛ جايگاهش خلد برين است . پس به سوى آن مقام وسيع بپاخيزيد . [ چون روح بزرگوار پيامبر به نيروى والاى پروردگار مدد گرفت ، در روح و روان مسلمانان نيز اثر نهاد و نيرو بخشيد كه ] در اين هنگام عمير پسر حمام انصارى گفت : به‌به ! و پيامبر گفت : [ مژده باد ! ] تو اهل بهشتى . عمير [ كه مژدهء خلد برين را از زبان مبارك پيغمبر شنيد ] ، چند دانه خرما را از قوطى

--> ( 1 ) - قمر / 45 . ( 2 ) - انفال / 17 . ( 3 ) - صورت ظاهر ، پيامبر دو مشت ريگ پرتاب كرد ؛ اما خداوند آن را به سر و چشم و دهان مشركان رسانيد . . . ( منير ، ج 5 ، ج 9 ، ص 282 )